سفارش تبلیغ
صبا ویژن

دیده دوست از [دیدن] عیب های محبوب، نابیناو گوشش از [شنیدن] زشتیِ نقص هایش ناشنواست . [امام علی علیه السلام]

خاطراتی از سوم تیر - اللهم صل علی محمد و آل محمد
macromediaxtemplates for Your weblogList of Iranian Top weblogspersian Blogpersian Yahoo

نویسنده: محمد بهشتی شنبه 86 تیر 9 ساعت 7:8 صبح

از دوست عزیزم «خاکریزیسم» که اظهار لطف کردند و بنده را به حرکت وبلاگی در رابطه با سوم تیر دعوت کردند تشکر می‏کنم. قصد نداشتم درباره سوم تیر مطلبی بنویسم چرا که خاطرات من برخلاف اکثر دوستان صبغه کاملا شخصی دارد. اما اکنون که همه دوستان بنوعی در این حرکت شرکت کرده‏اند من نیز به آنها می‏پیوندم.

برای من روزهای سختی بود ... یکی از هم‏خانه‏هایم در آمریکا که افکار تند ضد اسلامی داشت، چند روز قبل از پرواز من، سر میز شام بهم گفت و خواست خیلی لطف کرده باشد .... که اگر می‏خواهی برگردی برگرد .... اما یادت باشد این حرفها که میزنی (از اسلام) رو توی تاکسی به مردم نگی چون ممکن است مسخره‏ات کنند .... من هم تنها توانستم در پاسخ لبخندی تلخ بزنم .... اما اکنون من در تهران بودم و یک ماهی تا سوم تیر مانده بود .... توصیه هم‏خانه‏ام در گوشم بود و آرام و ساکت در اتوبوس نشسته بودم و گوش می‏دادم .... اما مردم از احمدی‏نژاد می‏گفتند! ....

مثل کسی بودم ... که از کابوسی سخت و طولانی برخواسته باشد ... هراسی دائمی در وجودم بود از ارتش تا بن دندان مسلح آمریکا ... اضطرابی که داشتم در بیشتر نوشته‏های وبلاگم در آن روزها پیدا بود ...  جو طوری بود که هر روز منتظر بودیم که آمریکا با هر بهانه‏ای به ایران حمله نظامی کند و ایران درهم کوبیده شود .... تنها زمانی آرامش پیدا کردم که هواپیما در فرودگاه تهران به زمین نشست .... زمانی که به مردم مسلمان و با‏ایمان ایران پیوستم ... اکنون زمان می‏گذشت و این بار مردم ایران در وجود فردی بنام احمدی‏نژاد مشت‏هایشان را گره می‏کردند و دندان‏ها را به هم می‏فشردند در مقابل آمریکا .....

وضعیت روحی خودم و وضعیت خانوادگی و اجتماعی‏ام آنقدر متزلزل و سخت بود که قادر نبودم موضع واقعی سیاسی خودم را به کسی بازگو کنم .... تنها هنگامی که یکی از اعضای خانواده گفت که می‏خواهد به احمدی‏نژاد رای بدهد من وانمود کردم که به تبعیت ازو من هم به شهردار تهران رای خواهم داد .... در میتینگ انتخاباتی احمدی‏نژاد در شیرودی شرکت کردم و برای اولین بار بود که او را از نزدیک می‏دیدم .... بسیار دوستش داشتم و دارم ... یادم هست مهمترین آدمی که اون روز آمده بود مایلی کهن بود! .... بعضی از هم‏دانشگاهی‏ها را آن روز در شیرودی دیدم از جمله بذرپاش را ... روز قبل از انتخابات خواهرم از کلاس زبان که آمد گفت همه بچه‏ها می‏خواهند به احمدی‏نژاد رای بدهند! .... من بنظرم رسید اگر قرار باشد حتی دختران جوان هم به او رای بدهند پیروزی‏اش قطعی خواهد بود .... و همینطور هم شد.


نظرات شما ()

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
حجت قبول حاجی
شهید احمد
[عناوین آرشیوشده]

فهرست
75240 :مجموع بازدیدها
64 :بازدید امروز
31 :بازدید دیروز
حضور و غیاب
یــــاهـو
درباره خودم
خاطراتی از سوم تیر - اللهم صل علی محمد و آل محمد
لوگوی خودم
خاطراتی از سوم تیر - اللهم صل علی محمد و آل محمد
جستجوی وبلاگ من
:جستجو

با سرعتی بی‏نظیر و باورنکردنی
متن یادداشت‏ها و پیام‏ها را بکاوید!

لوگوی دوستان




فهرست موضوعی نوشته ها
عکس روز[16] . سیاست[11] . خبر[8] . اقتصاد[5] . جهان اسلام[5] . اسلام در ایران[4] . بین الملل[4] . فرهنگ[2] . دیپلماسی .
بایگانی نوشته ها
مهر 1386
اشتراک